این روزها که میگذرد، جور دیگرم
دیگر خیال و فکر تو افتاده از سرم
دیگر دلم برای تو پرپر نمیزند
دیگر کلاغ رفته به جلد کبوترم
دیگر خودم برای خودم شام میپزم
دیگر خودم برای خودم هدیه میخرم
دیگر بلد شدم که خداحافظی کنم
دیگر بلد شدم که بهانه نیاورم
اسمت چه بود؟ آه از این پرتی حواس
این روزها من اسم کسی را نمیبرم
من شعر مینویسم و سیگار میکشم
تو دود میشوی و من از خواب میپرم
نوشته شده توسط سجاد در سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 9:48 موضوع | لینک ثابت
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم
و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم
درون کلبه ی خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد
ومن دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم
درون سینه ی پر جوش خویش اما
کسی حال من تنها نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پاییزم
که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
نوشته شده توسط سجاد در سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 9:47 موضوع | لینک ثابت
وقتي که عاشقم شدي پاييز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود
تنگ بلوري دلت درست مث دل من
کلي لبش پريده بود همش پره ترک بود
وقتي که عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي
توقعت فقط يکم عاشقي و نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم ديگه مسابقه گذاشتيم
که رو گل کدوممون قايق شاپرک بود؟
تقويم که از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد
راستش دلم خونه ترديد و هراس و شک بود
ديگه نه از تو خبري بود و نه از آرزوهات
قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدک بود
يادم مياد روزي رو که هوا گرفته بود و
اشکاي سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي
عاشقيمون يه بازي شايد الک دولک بود
نه باورم نميشه که تو اينو گفته باشي
کسي که تا ديروز برام تو گل دنيا تک بود
قصه با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت
کسي که رو زخماي قلبم مث نمک بود...
نوشته شده توسط سجاد در سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 9:43 موضوع | لینک ثابت
امروز روز جدائی عشق از عاشقه
چون اونی که میخواستم داره میره
میگه میرم ولی زود برمیگردم
من که میدونم میره با کسه دیگه
دوستی من تا نداشت ولی اون نمی فهمید
خوب شد که من همه ی عشقمو به پاش ریختم
حالا من موندم و کوله باری از گلایه
نوشته شده توسط سجاد در سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 9:33 موضوع | لینک ثابت
بنام عشق زیباترین دروغ دنیا
خیلی وقته که ازت خبر ندارم
خیلی وقته که تو رفتی از کنارم
خیلی وقته که دیگه آروم ندارم
خیلی وقته که دیگه همسفر ابر بهارم
خیلی وقته که دیگه ازت بریدم
رنگ اون چشمای نازتو ندیدم
خیلی وقته که دیگه نگات نکردم
بجز اسم نازتوهیچ اسمی رو صدا نکردم
خیلی وقته که تو هم صدام نکردی
واسه دلخوشی به من نگاه نکردی
خیلی وقته که میگی دوست ندارم
خیلی وقته که منم یه بیقرارم
خیلی وقته که دیگه دلوگرفتی
همه ی زندگیمو ازم گرفتی
خیلی وقته که دیگه چشات سیاه نیست
خیلی وقته که دیگه دلت باهام نیست
خیلی وقته تو منو کنار گذاشتی
دلمو تو خط انتظار گذاشتی
خیلی وقته تو شدی مال غریبه
به خدا این دل من هنوز اسیره
نوشته شده توسط سجاد در سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 9:27 موضوع | لینک ثابت
آخه من ديگه مي دونــــــــــم
دوره اين حرفا گذشتـــه
مثل شيرين و نمي خــــــــوام
كه دروغ باشه تو كارش
عشق فرهاد و ببينــــــــــــــه
ولي خسرو بشه يــارش
مثل ليلا رو نمي خــــــــــوام
واسه مجنون ناز بيــاره
بشكنه چينيش و امــــــــــــــا
آخرش تنهاش بــــــزاره
عشق و روهوس نمي خـوام
كه فقط يه لحظه باشــــه
از پي عشق زليخــــــــــــــــا
پشت يوسف پاره باشــه
نمي خوام از پشت ابـــــــــرا
يه فرشته باشه يـــــــارم
كه اگه يه وقت بخوامـــــــش
نتونه بياد سراغـــــــــــم
مثل حوا رو نمي خــــــــــوام
كه تو عشقش حيله باشه
كه آدم با خوردن سيب
از خدا شرمنده باشــه
نمي خوام كه همدم من
توي عشقش كم بيـاره
من براش ديوونه باشم
اون بگه دوسم نـــداره
اوني كه مي خوام مــــن
نه ستارست نه فرشتـــــه
يكي هست مثل خــــــــــودم
ولي اون اخر عشقـــــــــــــه
اون تویی نه کــَس دیگـــــــــــه
نوشته شده توسط سجاد در سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 9:24 موضوع | لینک ثابت
سلام شرمنده چند وقت آپ نکردم ولی به زودی دست پر میام
نوشته شده توسط سجاد در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 22:19 موضوع | لینک ثابت
دعا مي کنم که هيچگاه چشمهاي زيباي تو را
در انحصار قطره هاي اشک نبينم
و تو برايم دعا کن ابر چشم هايم هميشه براي تو ببارد
دعا مي کنم که لبانت را فقط در غنچه هاي لبخند ببينم
و تو برايم دعا کن که هر گز بي تو نخندم
دعا مي کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکي دريا و بوي بهار را دارد
هميشه از حرارت عشق گرم باشد
و تو برايم دعا کن دستهايم را هيچگاه در دستي بجز دست تو گره ندهم
من برايت دعا مي کنم که گل هاي وجود نازنينت هيچگاه پژمرده نشوند
براي شاپرک هاي باغچه ي خانه ات دعا مي کنم
که بال هايشان هرگز محتاج مرهم نباشند
من براي خورشيد آسمان زندگيت دعا مي کنم که هيچگاه غروب نکند
و بدان در آسمان زندگيم تو تنها خورشيدي
پس برايم دعا کن ، دعا کن که خورشيد آسمان زندگيم هيچگاه غروب نکند….
نوشته شده توسط سجاد در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ساعت 9:54 موضوع | لینک ثابت
هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم ...
ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم.
ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.
ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز
دلشو به بهونه اي بشکنم.
ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم.
ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم.
ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم …
نوشته شده توسط سجاد در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ساعت 9:54 موضوع | لینک ثابت
چرا.................س..................ک..............و................ت...........سهمه من از زندگیه .........
میرم از اینجا شاید..........خ.........و........د...........ک.........ش........ی
شایدم.........م.........ر........گ...................خ...............ا.................م..........و.............ش
نمیدونم فریاد بی صدای من به گوشه شما می رسه یا نه ..............
فریاد میزنم من تنهاترین تنهام
نوشته شده توسط سجاد در یکشنبه چهارم مرداد 1388 ساعت 10:49 موضوع | لینک ثابت
دنیارم اگر بدی دلم ازت صاف نمیشه
دلی که بشکنه و کدر شه شفاف نمیشه
نه دیگه دوست دارم محاله باورم بشه
اسم تو محاله همسایه دفترم بشه
حیف قصری که برات تو رویاهام ساخته بودم
من مقصر نبودم چون تورو نشناخته بودم
اصل مطلب اینه که برو پی کار خودت
کاش با اون سختی نیومده بودم تولدت...........
نوشته شده توسط سجاد در یکشنبه چهارم مرداد 1388 ساعت 10:47 موضوع | لینک ثابت
دلم ميخواد يـه چيـــزي رو بدوني ديگه نه عاشقي نه مهـــــــربوني
منم ديگه تصـــــــميم و گرفتــــــم اصلا نمي خوام که پيشم بموني
ديشب که داشتم فکرامو ميکردم ديدم با تو تلـــــف شــــده جووني
يه جا يه جمله ي قشنگي ديـدم عاشــــــقو بايد از خــــودت بروني
چه شعرايي من واسه تو نوشتم تو همه چيز بودي جــز آســـموني
يادت مياد منتــم و کشيـــــــدي؟ تاکــه فقـط بهــــــت بــدم نشـوني؟
يادت مياد روي درخت نوشـــــتي تا عمر داري براي من مي خــوني؟
يادت مياد حتــــي ســلام مـن رو گفتي به هيـچ کـس نمي رسوني
حالا بيار عکســـامو تا تمــوم شه اگه که وقـت داري اگه مــــي توني
نگو خجــالت ميکشــــي مي دونم تــو خيلــــي وقتـه ديــگه مال اوني
خوش باشي هر جا که ميري الهي واســـــــت تلافــــي نکنه زمـــــوني
نوشته شده توسط سجاد در یکشنبه چهارم مرداد 1388 ساعت 10:45 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
سلام
از اینکه از وبلاگ من دیدن کردید تشکر میکنم وامیدوارم که باز هم گه گاهی به قصه های دل من سر بزنید
(دوست دارم نظر شخصی خودتون را بگید)
با تشکر (سجاد)
يادمان باشد از امروز خطايي نكنيم/گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم / پر پروانه شكستن هنر انسان نيست/ گر شكستيم زغفلت من و مايي نكنيم / يادمان باشد اگر شاخه گلي راچيديم/ وقت پرپر شدنش سازو نوايي نكنيم / يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند / طلب عشق ز هر بي سرو پايي نكنيم/ يادمان باشد اگر حال خوشي دست بداد/جز براي فرج يار دعايي نكنيم
هيچوقت به کسي که دوستش داري دوست داشتنت رو نشون نده نذار بفهمه که دوستش داري چون اگر بفهمه به نظرش کوچک و خار ميآي و ازت زده ميشه چون ميدونه هرموقع بخواد تورو داشته باشه مي تونه به سراغت بياد و اينطوري تو ارزشه خودت رو از دست ميدي...؟
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY